X
تبلیغات
رایتل

خدایا سرشارم از عشقت کن

به یاد مهربان قلبی که سالها به دوستی و محبتمان می نواخت....دیگر نمی تپد
سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393

لب خاموش..................


امشب به قصه ی دل من گوش می کنی


فردا مرا چو قصه فراموش می کنی


این دور همیشه در صدف روزگار نیست


می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی؟


تو کجا گوش می کنی؟!


دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت


ای ماه با که دست در آغوش می کنی


در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست


هوشیار و مست را همه مدهوش می کنی


می جوش می زند به دل خم بیا ببین 


یادی اگر ز خون سیاووش می کنی


گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت


بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی


جام جهان ز خون دل عاشقان پر است 


حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی


سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع


زین داستان که با لب خاموش می کنی


------------------------------------------------------------------


چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم

نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات

که بر مراد دل بی قرار من باشی

تو را به آینه داران چه التفات بود

چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

وگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوهکن باشی

ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چند

به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی

خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست

چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی


کد موس ستاره و قلب

  • کد نمایش افراد آنلاین